مؤلف مجهول
69
شرح قصيده برده ( فارسي )
بار فرو مرد ، از اندوهى كه بر افتادن ايوان كسرى داشت . و رود كسرى و چشمههاى او از آن جهت به زمين فرو رفت . چهارم - آنكه در اندوه انداخت ساوه را آنكه درياى او به زمين فرو رفت و خشك شد ، و بازگردانيده شدند جماعتى كه بطلب آب رفته بودند بخشم و اندوه ، در حالى كه متحيّر و تشنه بودند . يعنى درياى ساوه بيكبار به زمين فرو رفت و خلق آن شهر به بلاى تشنگى و بىآبى گرفتار شدند ! [ بيت 64 ] 64 كأنّ بالنّار ما بالماء من بلل * حزنا و بالماء ما بالنّار من ضرم گوييا به آتش بود آنچه به آب مىباشد از ترى ، از غايت اندوه ، و به آب بود آنچه به آتش است از گرمى و تافتگى . يعنى : گويى به آتش است آنچه به آب بود از رطوبت به جهت اندوهى كه آتش را ازين جهت رسيد ، و گويى به آب است آنچه به آتش بود از حرارت . يعنى فرو افتادن ايوان كسرى در آب و آتش نيز اثر كرده بود ، و حزن و اندوه در جمادات پيدا شده ، و آتش از غصّه طبيعت آب گرفته ، و آب از انديشه خاصيت آتش گرفته و پذيرفته . [ بيت 65 ] 65 و الجنّ تهتف و الأنوار ساطعة * و الحقّ يظهر من معنى و من كلم